تبليغاتX
دریبل خوردن از قلم

دریبل خوردن از قلم
روزنامه نگاری.سیاست و یک سری چیزهای دیگر
بيانيه 55 تن از دانشجويان دانشگاههاي اصفهان وعلوم پزشكي در حمايت از اكبر گنجي

اگر از من قلم و كاغذ و جوهر گيري
يا كه جان از بدن و عمر فروهر گيري
به عدم با نوك ناخن بنويسم با خون
نتواني شرف و عزت و گوهر گيري

با سلام و عرض ادب به مرد سرافراز مطبوعات ايران، اكبر گنجي
خبراعتصاب غذاي تو در آغازين ماه از ششمين سال پايمردي دليرانه ات بي اختيارديده هاي ما را از اشك غرور لبريز ساخت، كه لحظه لحظه ي روزهاي اسارت تو بي گمان افتخاريست براي آنان كه چون تو بي واهمه ي بند و زنجير، راه راستين رهايي را برگزيده اند.
گنجي عزيز!
امروز در شرايطي، مظلومانه خوردن را بر خود حرام كرده اي كه همان ها كه روزگاري نچندان دور پرده از چهره ي ننگينشان برداشتي و ديو سيرتيشان را به همگان نماياندي، قهقه ي مستانه سرداده اند و به گمان آنكه ديگر نشاني از گنجي و گنجي ها نيست، روياي احياي مجدد تاريكخانه ها را در سر مي پرورانند. امروز تو در بندي و آنان بي شرمانه كباده ي قدرت مي كشند و وقيحانه خود را يگانه منجي ملت مي دانند.
اينروزها مردماني كه در زمستان خاموش 78 ، در پي كار كارستان تو انزجار خود را از عاليجناب و عاليجنابان فرياد كردند سوگمندانه شاهد آنند كه نه تنها عاليجناب كه ديگران نيز سودايي جز سوداي قدرت و قدرت طلبي در سر ندارند. باري حتي آنان كه روزگاري همركاب تو بودند اينك بي آنكه حتي بر مظلوميت تو تاملي كنند غرق دلمشغوليهاي انتخابات خويشند.
در چنين شرايطي برآن شديم تا با نگارش اين نامه قدمي هر چند كوچك در جهت پاسداشت پايمردي قهرمانانه ي تو برداريم و فارغ از هياهوي پوشالي انتخابات به نداي خاموش ‹‹ هل من ناصر ينصرني ›› تو پاسخ گوئيم.
امروز اگرچه تو محبوسي و در بند، ليك ما به عنوان نسلي كه از چشمه ي زلال روشنگري هاي تو بهره مند گشته ايم با تمام توان مصمم به ادامه ي راه تو و ديگر زندانيان سرافراز سياسي هستيم. تا يكبار ديگر خواب عاليجناب و عاليجنابان آشفته و روياي آنان را نقش بر آب سازيم.
با آرزوي آزادي تو و كليه ي زندانيان سياسي.

جمعي از فعالين دانشجويي دانشگاههاي اصفهان و علوم پزشكي:
محمدحسن طالبي، احمد ميرزايي، امين قلعه اي، بهرام اسماعيل بيگي، هادي
منتخبي، سيدميثم گلستاني، مجيد مقدري ، حميدپيماني، سيداميرعلي فاطمي،
علي بهمني، عليرضا نجفيان، علي زارع، حسين آقاعسگري، عماد مدهوش، رضا
محسني، محمدرضا صفري، مصطفي طايي، امير مطلبي، ماني منصوري، رضا سلطاني،
هادي باوندپور، محسن دهقاني، حميد يحيوي، اسماعيل شاه طهباسبي، محمد
شريفزاده، سميرا رشيدپور، حميده احراري، سارا ايلخان، آرش منصور گرگاني،
مسعود شجاع، محمد كريم رضايي، سميه آزادي، مقداد حسن زاده، حديد همراه،
عادل اميدي، محسن شكفته، سجاد زارع پور، سهيل عسگري، وحيد سليماني، شبنم
يامدادي، سمانه سامي، زكيه پزشك، زهرا زين الدين، مريم محمدي، فائزه
مشرفي، رضا كبير، مهدي زمين پرداز، آراز منصوري، نصير باقري، مهدي
طوبايي، فرمان حاتمي، پويا صابرين، سياوش شيوا، اشكان شريعتي، علي قيصري،


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم خرداد 1384 توسط رضا سلطانی
در کمال ناباوری میلان قهرمان نشد و حال ما را گرفت. اصلاْ باور نمی کردم که میلان با آن وضعیت ببازد. منتظر اعلام نظر دکتر معین هم هستم در ضمن. شعارهای دانشجویان دانشگاه تهران را کاش به خوبی بشنوند


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم خرداد 1384 توسط رضا سلطانی
فردا فینال مسابقات جام باشگاههای اروپا برگزارخواهد شد. امیدوارم میلان بعد از از دست دادن قهرمانی در کالچو بتواند برای دومین سال پیاپی قهرمان شود. به امید گلزنی شوچنکو در بازی فینال و قهرمانی میلان
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم خرداد 1384 توسط رضا سلطانی

خبر رد صلاحیت معین را از دوستانم شنیدم. واقعاً این دوستان شورای نگهبان سواد سیاسی ندارند و با این کار خود تنها به محبوبیت معین افزودند. مطمئناً معین اگر تائید صلاحیت هم می شد رای نمی آورد .اما خبر حکم حکومتی رهبر را هم می توان از چند دیدگاه مورد بررسی قرار داد. برخی از دوستان معتقدند که این کار سیاست رژیم برای تخریب معین بود. من هم کمی با این نظریه موافقم. به هر حال اگر ۳ روز پیش مشارکت را کفن کردند . با این کار خود میخ محکمی را به تابوت مشارکتی ها کوبیدند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم خرداد 1384 توسط رضا سلطانی

خبر اعتصاب غذای اکبر گنجی بدجوری مرا کلافه کرده است. وقتی عکس او را در آن وضعیت دیدم بدجوری ناراحت شدم. نمی دانم باید تا کی ما به این بی توجهی ها ادامه دهیم. ۷ سال زندان برای کسی که جرم چندانی مرتکب نشده.با دوستانم تصمیم بر اعتصاب غذا گرفته ایم تا ببینیم چه می شود.با بچه هاامروز این آهنگ را می خواندیم و می گریستیم.گریه های امین بدجوری مرا تکان داد.

بارون امشب توی زندون مثل آزادی تو زندون

بی صفا بی تحرک بی ریا بود.

توی زندون می کنه جون مرد با همت میدون

توی فکر رای فرجامه امیره ...

در مملکتی که زندانی سیاسی داریم چگونه می توان انتخابات آزد برگزار کرد. باید گنجی هم آزاد بود تا نظرات خود را در باره انتخابات می گفت.هاشمی آن وقت چگونه جرات می کرد کاندیدا شود .


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1384 توسط رضا سلطانی