تبليغاتX
دریبل خوردن از قلم

دریبل خوردن از قلم
روزنامه نگاری.سیاست و یک سری چیزهای دیگر
دلم لک زده برای دانشگاه.از هر کی میشنوم که میخواد بره دانشگاه لجم در میاد. امسال اولین سالیه که بعد از ۵ سال دیگه نمیرم اصفهان.هرسال این موقع خودمو آماده می کردم و وسایل رو جمع و یه بلیط اتوبوس و ...اصفهان. چه حالی داشت یادش بخیر.ولی امسال دیگه نه. باید بشینم خونه و برای فوق آماده شم. به همه اونهایی که میرن دانشگاه توصیه میکنم قدرشو بدونن چون هیچ وقت دیگه تکرار نمیشه. حتی اگه در دورافتاده ترین جای ایران و بیخودترین رشته دارن درس می خونن. دلم واقعاْ برای دانشگاه مخصوصاْ از نوع اصفهانش تنگ شده
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام شهریور 1385 توسط رضا سلطانی
من خیلی وقته که تو وبلاگ چیزی ننوشتم و به همین خاطر از دوستان معذرت می خوام. تو این مدت اینقدر اتفاق افتاده که نمی دونم باید کدوم رو بگم. راستش می خواستم درباره حرفهای خانم آقای الهام(چی شد خانم آقای الهام و اگه فهمیدین قضیه چیه به من هم بگین)یه چیزهای بنویسم دیدم بابا ما رو چه به این حرفها.بعد هم درباره حرفهای پاپ و خاتمی که باز هم دیدم این چیزها جیزه. و باز هم بعد خواستم درباره یکسالگی البرز بنویسم دیدم حوصله ندارم راستی اگه تونستین ویژه نامه یکسالگی البرز رو بخونین جالب شده. این هم به خاطر این گفتم که غیبت این چند مدت رو جبران کنم. در خدمت هستم سعی می کنم بیشتر بنویسم
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 توسط رضا سلطانی
یکی دو ساعت بیشتر در اردبیل نماندیم آن هم ظهر روز جمعه تنها نکته ای که به چشم من آمد این بود که تاکسی های اردبیل در صندلی جلو دو نفر سوار می کردند در حالیکه در زنجان مدتهاست که صندلی جلو تک سرنشین شده است خیابان هاب اردبیل هم بسیار تمیزتر و صاف و صوف تر از زنجان بود .در فرصت کمی که در اردبیل بودم به بقعه شیخ صفی سر زدم متاسفانه به دلیل ضیق وقت نتوانستم به داخل موزه بروم ولی در کل مکان جالبی بود .این کل چیزی بود که از اردبیل به ذهنم رسید


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1385 توسط رضا سلطانی