ادامه مطلب
|
دریبل خوردن از قلم روزنامه نگاری.سیاست و یک سری چیزهای دیگر
|
||
|
کامپیوترت یکدفعه خراب شود و نتوانی کانکت شوی و به دنبالش خبرهایی برسد که خاطرت را آزرده کند.با این همه آیا برای آدم اعصاب باقی می ماند
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
برای رفع سرماخوردگی اول خدا بعد شلغم بعد الکساندر فلیمینگ ...و وقتی هیچکدام در دسترس نبود بشین یه گوشه تا سرماخوردگی خود به خود خوب بشه
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
من افتخار می کنم که تحریمی هستم.در انتخابات گذشته انتخابات را تحریم کردیم و کاری کردیم که کاندیدای اصلاح طلبان رای نیاورد. کاری کردیم که سازمان مجاهدین و مخصوصا مشارکت رفتند به بایگانی حداقل به مدت ۴ سال. از وضعیت فعلی هم راضی هستیم آن موقع دولتی ها مثلا با ما بودند و با ما آن کارها را کردند الان دولتی ها هم با ما نیستند و وضع مثل سابق است. دیده بان جامعه مدنی هم همانجایی است که جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر وجود دارد. علی افشاری هم همانجایی است که محمد رضا خاتمی است ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
سبزهميدان در طول تاريخ شهرهاي كنوني كشور، همواره جاي به خصوصي را به خود اختصاص داده است. اين مكان در اكثر شهرهايي كه وجود دارد، در مركز شهر واقع ميشد، از جايگاهي سنتي برخوردار و محل تلاقي دو نهاد سنتي مهم بود. (بازار و مسجد جامع) و اغلب از بافتي مشابه سود برده است. اين را ميتوان از مقايسه شهرهايي كه از «سبزه ميدان» برخوردار بودهاند، به راحتي دريافت. سبزهميدان زنجان، رشت، اصفهان گوياي اين مدعاست، هر سه سبزهميدان با داشتن وجوه تشابه فراوان گوياي اين هستند كه گويي سازندگان آن بدون اينكه منظور خاصي داشته باشند و يا از يك نقشه واحد پيروي كنند، به ساختن آن مبادرت ورزيدهاند و حاصل كار چيزي شده است كه هم اكنون ميبينيم: سبزهميدانها نزديك به مركز شهر، بازار و مسجد جامع ساخته شدهاند، از يك معماري معين پيروي كردهاند، نظر توده افرادي را كه از نظر ميزان درآمد جزء افراد متوسط رو به پائين هستند، جلب ميكنند و به طور كلي يك مكان سنتي هستند. گويي در قديم، مكانهاي مهم را هم در اطراف سبزهميدانها ميساختند، اگر به اين مكانها نظري بيندازيم، صحت اين ادعا را در خواهيم يافت. مسجد جامع، بازار، كلانتري، مدرسه توفيق، سينما ملت و... از جمله مكانهاي مهمي هستند كه در اطراف سبزه ميدان زنجان به چشم ميخورند. همين مكانها همراه با دو امامزاده و ميدان نقش جهان در اطراف سبزهميدان اصفهان به چشم ميخورد. اين البته به اين معني نيست كه ميدان مهم و تاريخي نقش جهان را بر اساس موقعيت جغرافيايي سبزه ميدان آن ساختهاند، ولي در كنار هم قرار گرفتن اين دو مكان، آنها را داراي ارزش دو چنداني ميكند. سبزه ميدان زنجان همواره براي من به يادآورنده خاطرات محوي از دوران كودكيام است. آن روزها كه بازار محل اصلي تامينكننده نيازهاي خانواده بود كه هم اكنون باگسترش بافت شهري، به محلهاي ديگري انتقال يافته است، هر چد رونق خود را به طور كامل از دست نداده است. آن روزها كه براي بر طرف كردن خواسته و نيازهاي خود به آنجا مراجعه ميكردم، دستفروشان سبزهميدان زنجان كه از كتاب و مجلههاي قديمي و مندرس گرفته تا انواع و اقسام مهر و تسبيح و انگشتر و چاقو كه بيشك جزء اقلام جدا نشدني هر خانه زنجاني است، در معرض فروش قرار گرفته بود. پيرمردان نشسته در سبزه ميدان كه در زير آفتاب كمرنگ و بيحس آخرين ماه پائيز مينشستند و روزهاي آخر عمر را يكي يكي ميشمردند كه كي مرگ از راه ميرسد و عجيب اينكه هيچ وقت تعداد آنها كمتر نميشد، زيرا با رفتن هر يك از آنها، كس ديگري به آنها اضافه ميشد و اين بود جذابيت اندك جمع آنها كه چه كسي ميرود و چه كسي ميآيد و امروز نوبت كيست و... سبزه ميدان نقش خود را در زندگي مدرنيزم امروزي در حال از دست رفتن ميبيند، ديگر كمتر كسي براي رفع نيازهاي خود به سبزه ميدان رجوع ميكند. سبزه ميدان خياباني شده است معمولي مثل خيابانهاي ديگر، ادارات و نهادهاي مهم هم از اين محل رخت بربستهاند و به قسمتهاي ديگر شهر رفتهاند. سبزه ميدان كه روزگاري هويت يك شهر محسوب ميشد و شهرها را با سبزهميدانهايش ميشناختند، امروز چيزي جز يك مكان قديمي كه بايد قرباني تعريض خيابانها توسط شهرداري شود، نيست و تنها دو يار قديمي سبزه ميدان در كنارش باقي ماندهاند؛ بازار و مسجد. اين حكايت سبزه ميدانهاي ماست و البته حكايت كوچكي نيست. ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
همین که به خود بجنبی می بینی که یک فصل دیگر از زندگی ات را پشت سر گذاشته ای و مدام همینطور فصلها را پشت سر میگذاری تا کی عمرت از راه برسد و این سرنوشتی است که در کمین همه ماست و البته چیز کمی نیست. این داستان زندگی ماست که فصل مشترکش روزمرگی است ... ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
فکر می کنم که برکناری وزیر رفاه بیشتر به یک شوی تبلیغاتی شبیه است تا چیزهای دیگر. رئیس جمهور آیا می تواند همین کار را در مورد وزیر ارشاد وزیر کشور یا اطلاعات انجام دهد. آنچه به نظر می رسد اینکه رئیس جمهور خواسته به نوعی خواسته عوام فریبی کند البته این کار تازه ای نیست ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
دیدن برخی دوستان که بسیار دلتنگش شده ای در جایی که اصلاْ فکرش را هم نمی کنی را به پای چه می توانی بگذاری؟فکر کن که چند نفر را که خیلی هم دوستشان داری بخواهی ببینی و آنها به یکباره در جایی جلویت سبز شوند که انتظارش را نداری. این قصه برای من اتفاق افتاد و دیروز حوالی ساعت چهار در شهر کتاب چهار نفر از دوستان اصفهانم را دیدم که در رشته فیزیک در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه زنجان قبول شده اند. چنان شوکه شدم که صدایم هم گرفته بود .و پاهایم به زمین قفل. عجب دنیایی است عجب... ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
چند روز پیش تو مقدم یک نیسان قرمز با بک نیسان آبی تصادف کرده بودند توضیح اضافه نمیدم چون خودش واضحه
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مهر 1385 توسط رضا سلطانی
|
||