در تاريخ معاصر ما، كم نبودهاند افرادي كه براي سربلندي و آباداني ايران كوشيدهاند، از عباس ميرزاي وليعهد گرفته تا قائم مقام فراهاني و اميركبير تا مدرس و ستارخان و باقرخان و... البته در بين همه اينها، دكتر محمد مصدق از جايگاه شايستهتري برخوردار است، چه هنوز وقتي صحبت از نفت، اين سرمايه خدادادي ايرانيان ميشود، اول نامي كه بر سر زبانها ميافتد، خود مصدق است. مصدق يك مبارز پارلماني بود. ديرتر از آن كه وابستگيهاي طبقاتي و خانوادگياش ايجاب ميكرد، به نخستوزيري رسيد، چرا كه در طول سي سال زندگي سياسياش همواره راهي جدا از اشراف و اعيان پيموده بود. سالها تبعيد و دو بار زنداني شدن توسط رضا شاه، و اينكه برخلاف ديگر اعيان قاجار، هيچ گاه تن به همكاري با سر سلسله پهلوي نداد، از او شخصيتي ساخته بود كه در مجموع پاكترين و مردميترين فرد از ميان رجال و اشراف بود. او را آبروي طبقه اعيان دانستهاند، چه او هيچگاه از پايگاه طبقاتياش براي اميال شخصي استفاده نكرد و همواره مالك رعيتنواز باقي ماند. مصدق مالك بود و سالهاي بسياري را در تبعيد در املاك پدرياش در احمد آباد گذراند، روستايي در نزديكي شهرستان آبيك در استان قزوين. مصدق اعياني اعيانستيز بود، در روزهايي كه طبقه اعيان، توده مردم را به زنجير ميكشيدند و از هر كاري براي افزودن به ثروت خود دريغ نميكردند، وجود مردي كه حتي براي امر خطيري همچون نخست وزيري به افكار عمومي و توده توجه ميكرد، از عجايب بود، اما وي نشان داد كه به اين قبيل كارها از اعماق وجود معتقد است. به زانو در آوردن قدرتهاي بزرگ آن روزگار (شوروي، انگليس و آمريكا) فقط از عهده مصدق برميآيد و بس.
اينكه وي توانست در برابر انگليس آن روزگار، صنعت نفت را ملي كرد، بيشك از عهده هر كسي برنميآيد.
پيروز شدن در دادگاه لاهه يكي از افتخارات بزرگ وي بود، افسوس اگر وي ميدانست به فاصله 50 سال پس از ملي شدن صنعت نفت، چه بر سر اين ماده حياتي ميآمد، شايد اقدام به انجام آن نميكرد. چه به گفته خود وي در دادگاه نظامي «تنها گناه من، ملي كردن صنعت نفت بود». مصدق بيشتر از آنكه از طرف دشمنان خارجي تهديد شود، از دشمنان دوستنماي خود ضربه خورد. افرادي كه ابتدا با نيت به دست آوردن پست و مقام به جبهه ملي گرويدند، اما هنگامي كه با شخصيت اصلي مصدق آشنا شدند، به سرسختترين دشمنان وي تبديل شدند. عبدالقدير آزاد، مظفر باقي، حسين مكي و... هنگامي كه با روحيه آرام و به دور از خشونت وي آشنا شدند، چنان آب به آسياب دشمنان وي ريختند كه انگار همينها نبودند كه در ابتداي تشكيل جبهه ملي چه كارها كه نكردند. مصدق، اين پهلوان دموكرات وطندوست، اعيانگريز تودهخواه، بيشك معلم اخلاق بود، آنجا كه با اعتبارنامه سيدضياء طباطبايي در مجلس چهاردهم مخالفت كرد، اما هنگامي كه اعتبارنامه وي تصويب شد، اولين كسي بود كه به سيدضياء تبريك گفت و اين يعني اخلاق سياسي، چيزي كه امروز به ندرت شاهد آن هستيم. مصدق به آنچه كه ميگفت، اعتقاد داشت، تنها راه برون رفت از وضعيت استبدادي را ملي كردن صنعت نفت و مبارزه با امپرياليسم با كمك توده مردم ميدانست. وي با اينكه از جانب مادر با سلاطين قاجار (اميركبير و فرمانفرما) بستگي داشت و از جانب پدر به شاخهاي از آشتيانيها متصل ميگشت كه قوامالسلطنه و وثوقالدوله و بسياري از رجال دوره قاجار و پهلوي در آن بودند، اساس سياست داخلي خود را بر مردم ايران گذاشت و اين به زعم مخالفانش گناه كمي نبود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد كه به وسيله آمريكا و انگليس و عدهاي از افسران ارتش و همراهي و تأييد برخي از افراد به ظاهر دوست صورت گفت، در دادگاه نظامي، دفاع جانانهاي انجام داد ولي به تبعيد در سرزمينهاي پدرياش محكوم شد. او سالهاي سال در قلعه احمدآباد در سكوت و انزوا ماند تا اينكه در 14 اسفند 1345 در بيمارستان نجميه تهران نقاب در چهره خاك كشيد. وصيت كرده بود كه وي را در كنار شهدای قيام ملي 30 تير دفن كنند كه با مخالفت شاه روبرو شد كه گفته بود زنده يا مرده مصدق نبايد از احمدآباد بيرون بيايد. بر جسد او آيتاله زنجاني نماز گذارد و از آنجا مستقيم به تبعيد رفت. در يكي از اتاقهاي منزلش او را در تنهايي دفن كردهاند و اين عاقبت مردي بود كه به هيچ ذلتي تن نداد و تا آخر عمر ايراني باقي ماند، موضوعي كه براي بسياری اتفاق نيفتاد.
ادامه مطلب
