تبليغاتX
دریبل خوردن از قلم

دریبل خوردن از قلم
روزنامه نگاری.سیاست و یک سری چیزهای دیگر

موضوع مهمي كه اين روزها ذهن اصلاح طلبان را به خود مشغول ساخته است، آمدن يا نيامدن خاتمي است و حتي كار به جايي رسيده است كه برخي حاميان وي در جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين موضوع «يا خاتمي يا هيچ كس» را مطرح مي كنند. پرداختن به اين موضوع البته ابعاد گوناگوني دارد كه بايد دوستان اصلاح طلب به همه آنها بپردازند. اينكه اگر خاتمي آمد با چه واكنشهايي از سوي اصولگرايان مواجه خواهد شد و حتي بايد ديد شيخ مهدي كروبي در برابر اين موضع چه واكنشي نشان خواهد داد. همچنين بايد در نظر داشته شود كه در صورت عدم پيروزي خاتمي( كه با توجه به نيروهاي غيبي موجود در كشور چندان دور از ذهن نيست) تكليف اصلاح طلبان و خود وي چه خواهد شد.

اما آنچه كه بايد در نظر داشت، اين است كه در صورت ورود خاتمي به كاخ رياست جمهوري، وي بايد به صورت متفاوتي در زمينه چينش وزيران و استانداران عمل كند. بي شك به طور مثال در زنجان افرادي مانند رسول بيات، مسيح اله سلطانی، شيخ مهدي اسكندري و ديگر دوستاني كه از سابقه روشني در دوران اصلاحات برخوردار هستند، نبايد در صدر بنشينند و قدر ببينند و كارهاي گذشته خود را دنبال نمايند. كارهايي كه هيچ خيري براي مردم نداشته و تنها افراد معدودي ذي نفع گريده اند. در هر حال لازم به ذكر است آنهايي كه ما را مي شناسند، مي دانند كه هيچ گاه به دنبال اين نيستيم تا از رفت وآمد افراد براي خود كيسه اي بدوزيم. با اينكه نبايد زياد هم به اين دوستان دلخوش بود تا اتفاق خاصي بيفتد.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور 1387 توسط رضا سلطانی

زنجان يك شهر بسيار كوچك است. اين را مي شود از روي حرفهايي كه به سرعت در شهر مي پيچد، به خوبي فهميد. به عنوان مثال من چند روز پيش در ميدان انقلاب زنجان با يك نفر درگيري مختصري پيدا كردم كه البته بعداً فهميدم اين آقا به نوعي با دوستان راهنمايي آشنايي نزديكي دارد. اما جالب اينكه امروز با دو نفر فرهنگي مواجه شدم كه از من شرح ماوقع آن روز را پرسيدند. داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم. گفتم از كجا فهميديد؟ پاسخ دادند خوب مگر مي شود در زنجان اتفاقي بيفتد و كسي خبردار نشود.

امروز عصر در سبزه ميدان پژوپارسي را به علت توقف در حريم تقاطع جريمه كردم. چند قدم از ماشين دور نشده بودم كه راننده ماشين آمد و شروع كرد به فحاشي كه چرا وقتي تابلو نيست تو جريمه مي نويسي؟ توضيح دادم كه توقف در حريم تقاطع تابلو نمي خواهد. گفت همه شما عقده اي هستيد و مي خواهيد با اين كارها خود را خالي كنيد. من هم چيزي نگفتم و تنها از توضيح خود درباره حريم تقاطع پشيمان شدم.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط رضا سلطانی

خيلي وقته كه چيزي ننوشتم. البته اين امر دلايل زيادي داره. مهمترينش اينه كه رفتم سربازي و اصلاً وقت نداشتم. ولي خب دلم مي خواست دوباره بنويسم كه شروع كردم. سعي مي كنم اگه بشه هر روز ماجراها و اتفاقاتي رو كه برام ميفته بنويسم. شايد جذاب باشه. لازم به يادآوريه كه من تو زنجان و راهنمايي و رانندگي خدمت مي كنم و شايد به همین دلیل ماجراها جذابيت داشته باشه. البته اين ايده وقتي به ذهنم رسيد كه برادرم گفت چند سال پيش همچين وبلاگي وجود داشته و كسي كه افسر راهنمايي و رانندگي بوده و شريف درس مي خونده، خاطرات هر روزش رو تو وبلاگ مي نوشته. حالا درسته من شريف درس نخوندم، اما به زعم خيلي ها آدم شريفي هستم. اگه باور ندارين يه بار تشريف بيارين به محل خدمت من در خیابان اما زنجان تا با یه برگ جریمه شرافتم رو بهتون اثبات کنم. به اميد ديدار


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 توسط رضا سلطانی
به زودي با يه شيوه جديد ميام

منتظر باشين


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 توسط رضا سلطانی