خيلي وقته كه چيزي ننوشتم. البته اين امر دلايل زيادي داره. مهمترينش اينه كه رفتم سربازي و اصلاً وقت نداشتم. ولي خب دلم مي خواست دوباره بنويسم كه شروع كردم. سعي مي كنم اگه بشه هر روز ماجراها و اتفاقاتي رو كه برام ميفته بنويسم. شايد جذاب باشه. لازم به يادآوريه كه من تو زنجان و راهنمايي و رانندگي خدمت مي كنم و شايد به همین دلیل ماجراها جذابيت داشته باشه. البته اين ايده وقتي به ذهنم رسيد كه برادرم گفت چند سال پيش همچين وبلاگي وجود داشته و كسي كه افسر راهنمايي و رانندگي بوده و شريف درس مي خونده، خاطرات هر روزش رو تو وبلاگ مي نوشته. حالا درسته من شريف درس نخوندم، اما به زعم خيلي ها آدم شريفي هستم. اگه باور ندارين يه بار تشريف بيارين به محل خدمت من در خیابان اما زنجان تا با یه برگ جریمه شرافتم رو بهتون اثبات کنم. به اميد ديدار
ادامه مطلب
