از هفته گذشته به مدت 8 روز به شهرستان خرمدره براي ماموريت اعزام شدم، البته به همراه 9 نفر ديگر تا در طرح انتظام بخشي اين شهرستان شركت كنم. اين طرح البته در تمام كشور اجرا مي شود و يك شهرستان به عنوان پايلوت انتخاب مي گردد و بيشتر معاونتهاي ناجا در آن شهرستان به ماموريت اعزام مي شوند. ماموريتي هم كه به ما محول شده بود بنابر وظيفه و رسته خود اعمال قانون در زمينه بستن كمربند ايمني بود كه به نظر خودمان با موفقيت اجرا شد، چرا كه در روزهاي آخر به ندرت كسي پيدا مي شد كه كمربند ايمني خود را نبسته بود. گذشته از اينها اما نبايد از برخورد بسيار خوب و مودبانه مردم خرمدره به راحتي گذشت، به طوري كه هيچ گونه برخورد ناشايست و توهيني را از مردم نديديم كه اين امر جاي تقدير دارد، برخلاف زنجان كه جلوي هر ماشيني را مي گيري، طرف از ماشين پياده شده و هر توهيني كه دلش خواست، بار آدم مي كند.
در هر صورت امروز پس از 8 روز دوباره به زنجان باز گشتم. امروز عصر خبر رسيد كه شيخ مهدي كروبي در زنجان حضور دارد و براي اقامه نماز مغرب و عشاء به مسجد سيد خواهد آمد. به همين دليل جلوي مسجد سيد را به طول 100 متر از دو طرف خالي گذاشتيم تا شيخ اصلاحات بتواند به راحتي به مسجد وارد شود. حول و حوش ساعت 6 و 15 دقيقه بود كه شيخ با اطرافيان خود و اسكورت توسط يكي از افسران پليس راهور به مسجد سيد رسيد. اطرافيان شيخ در 12 الي 13 ماشين نيز وي را همراهي مي كردند. با سلام و صلوات در حالي كه كروبي با مردم احوالپرسي مي نمود وارد مسجد شد و پس از گذشت حدود 1 ساعت از مسجد خارج شد. اما نكته جالب اينكه همزمان با خروج كروبي از مسجد، يك خانم بسيار شيك پوش كه گويا در بازار زنجان كيف ربايي مي نمود، توسط ماموران كلانتري در جلوي درب مسجد دستگير شد. وي كه مقاومت جدي از خود نشان مي داد، با داد و فرياد بسيار زياد سوار خودروي كلانتري نمي شد كه به زور وي را وادار به اين كار كردند. نگاه خيره كروبي به عملكرد عوامل نيروي انتظامي و تلاش ماموران اسكورت وي براي خروج سريع از محل جالب بود. اين خانم نيز چنان فريادي ميزد كه نگو و نپرس. البته به سرعت كروبي را كه سعداله نصيري قيداري نيز در كنار وي نشسته بود از صحنه خارج كردند. پس از گذشت دو دقيقه وضعيت سبزه ميدان به حالت عادي بازگشت.
امروز همچنين خبر مرگ يكي از سربازان يگان امداد را شنيدم. وي كه در داخل ماشين يگان امداد نشسته بوده، به ناگاه گلوله اي از اسلحه ام پي 5 وي خارج مي شود و پس از گذشتن از شكم وي، از ماشين خارج و به عابري كه از آنجا مي گذشته عبور مي كند و وي را نيز از پاي در مي آورد. عابر را هم مي شناختم. كنار سينما قدس و همچنين در پاساژ تهران مغازه لوازم ورزشي داشت. آدم خوبي بود در كل. در جبهه نيز حضور داشته است. خدا نصيب هيچ كس نكند. اين را مي گويند مرگ الكي. خداوند روح هر دو را قرين رحمت كند.
ادامه مطلب
